غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

549

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

فربهى چون اين سخن بشنيد فى الحال گاو را بكشت و طعامى ترتيب كرده نزد شيخ برد شيخ جهة خاطر ايشان مقدارى از گوشت تناول نمود بلبل كلك نغمه‌سراى حقايق پناهى حضرت افضل الانامى مولانا نور الدين عبد الرحمن الجامى نور اللّه مرقده در بهارستان اين نوا به گوش فضلاء سخن آرا رسانيده كه شيخ كمال در لطافت سخن و دقت معانى بمرتبه‌ايست پيش از آن تصور نتوان كرد اما مبالغه در آن طريق شعر ويرا از سرحد سلامت بيرون برده است آن جناب در شعر تبع خواجه حسن دهلوى نموده اما آنقدر معانى لطيف كه در نظم وى است در شعر حسن نتوان يافت و آنكه شيخ كمال را دزد حسن ميگويند بنابر همان تتبع تواند بود و در بعضى از ديوانهاى آن جناب اين بيت مسطور است بيت كس بر سر هيچ رخنه نگرفت مرا * معلوم نميشود كه دزد حسنم از حضرت ابوى مرحومى استماع افتاد كه ميرزا ميرانشاه نسبت بشيخ كمال ارادتى تمام و عقيدتى لاكلام داشت و روزى بملازمت آن جناب رفته كمر مرصع برسم نذر بنزد شيخ نهاد و بخلاف معهود شيخ آن كمر را برداشته به خانه برد و بعد از لحظهء كه بصحبت اصحاب معاودت كرد همه را مقبوض يافته پرسيد كه ياران چرا بيحضورند يكى از حاضران گفت كه درد كمر دارند شيخ تبسم كرده گفت كمر را بياورند و قسمت كنند وفات شيخ كمال در سنه ثلث و ثمانمائه اتفاق افتاد قبرش در تبريز است و اين بيت را بر سنك لوح مزار آن جناب ثبت كرده‌اند بيت كمال از كعبه رفتى بر در يار * هزارت آفرين مردانه رفتى . مولانا محمد شيرين مشهور بمغربى مريد شيخ اسمعيل سيستى و از اصحاب شيخ نور الدين عبد الرحمن اسفرائى نيست و شيخ نور الدين عبد الرحمن از كبار مشايخ روزگار بود و در بغداد بسر ميبرد و در سنهء خمس و تسعين و سبعمائه از نزد سلطان احمد برسم رسالت پيش امير تيمور گوركان آمد و آنحضرت شيخرا تعظيم بسيار نموده معزز و مكرم رخصت انصراف داد و مولانا محمد شيرين و شيخ كمال خجندى معاصر بوده‌اند و دايم با يكديگر صحبت ميداشته‌اند و ديوان اشعار مولانا محمد مشهور است و اين مطلع از غزلياتش در نفحات مسطور است بيت ما مهر تو ديديم ز ذرات گذشتيم * از جمله صفات از پى آن ذات گذشتيم وفاتش در سنه تسع و ثمانمائه روى نمود مدت عمرش شصت سال بود . مولانا صفى الدين ختلانى در سلك فضلاء ماوراء النهر انتظام داشت و بعضى از وقايع امير تيمور گوركان را بلغت تركى بر لوح بيان مينگاشت . شيخ محمود زنگى عجمى كرمانى بصفت فضل و لطف طبع موصوف بود و در اثناء محاورات اكثر اوقات كلام موزون بر زبانش ميگذشت چنان كه گويند اول نوبت بهمراهى شيخعلى ترك به خدمت امير تيمور گوركان رسيد و چون آنحضرت پرسيد كه شما چه كسانيد گفت بيت دو پيريم هردو شكسته بهم * على ترك و محمود زنگى عجم و شيخ محمود بسيارى از وقايع حالات صاحبقران پسنديده صفات را در سلك نظم كشيده و آن نسخه را جوش و خروش نام نهاده و در سنه ست و ثمانمائه كه آنحضرت از يورش روم مراجعت كرده بجهاد اشتغال داشت جمعى از اكابر كرمان مانند مولانا ضياء الدين سراج و شيخ صدر الدين